واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۷۸۷

قطرهٔ اشکی به صد خون جگر پیدا کنم

از کجا بهر نثار او گهر پیدا کنم

در تلاش روزگار از آسمان کم نیستم

شام اگر گم شد ز من ساغر سحر پیدا کنم

دل به داغ دوری آن شمع سوزد تا به کی

ای خدا رحمی که چون پروانه پر پیدا کنم

نیست تدبیری پریشان‌حالی‌ام را همچو گل

سود ندهد گر درین بازار زر پیدا کنم

واقف اندر عشق طفلان این‌قدر تعجیل چیست

صبر کن تا دیدهٔ بالغ نظر پیدا کنم