دیدهٔ اشکبار میخواهم
گریهٔ زار زار میخواهم
لالهزار بهشت را چه کنم
سینهٔ داغدار میخواهم
ریشهای در دماغم از سوداست
مددی از بهار میخواهم
بایدم رفت از میان ناچار
که تو را در کنار میخواهم
وصل با هجر من نمیخواهم
خواسته است آنچه یار میخواهم
بار هستی فکندهام از سر
در حریم تو بار میخواهم
وعدهات میدهی نمیگویم
وصل بیانتظار میخواهم
واقف از لطف ساقی کوثر
مستی بیخمار میخواهم