شب هجر تو کی در دیده راه خواب میدادم
دمادم خانه را از گریه با سیلاب میدادم
اگر از گلخن عشقم قبا خاکستری میشد
هزاران عور را پیراهن سنجاب میدادم
اگر میبستی از پیمانگسل عهد وفا با من
سر زلف تو را با رشتهٔ جان تاب میدادم
به یاد قامتش عمریست میگریم چه حاصل شد
ثمر میداد روزی گر به نخل این آب میدادم
نمیگردد کم از اظهار درد دل چنین دانم
مگر روزی نه من درد سر احباب میدادم
طپیدن شیوهٔ ذاتی بود سیماب را لیکن
شب از بیطاقتی پند دل بیتاب میدادم
محبت رنگ شرکت برتابد ورنه من واقف
صلای گریهٔ خونین به شیخ و شاب میدادم