به گلشن وصف رویت کردم و گل را خجل کردم
حدیثی گفتم از زلف تو سنبل را خجل کردم
به باغ از خار خار عشق آن سرو قبل گلگون
کشیدم نالهٔ قمری و بلبل را خجل کردم
همیشه میکشیدم از تغافل پیش او خجلت
نگاهی واکشیدم زد تغافل را خجل کردم
گذر کردم ازین دریادلی بیمنت گردون
زدم بر آب بیباکانه و پل را خجل کردم
ز من شرح پریشانحالی امشب پیش او واقف
به نوعی شد ادا کان زلف و کاکل را خجل کردم