واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۷۰۹

بی‌تو نظارهٔ چمن کردیم

گریه‌ها بر گل و سمن کردیم

بر لبش دوش نام بخیه گذشت

زخم را خاک در دهن کردیم

یک قلم صرف شد سیاهی چشم

بس که مشق گریستن کردیم

جیب‌هایی که پاره شد در عشق

ما گرفتیم و پیرهن کردیم

واقف از جان و جامه بیزاریم

خویش را زنده در کفن کردیم