واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۷۰۶

تا کی به غمت در پس دیوار بگریم

وقت است که در کوچه و بازار بگریم

خونی که به دل کرد مرا درد جدایی

گر دست دهد وصل تو یک بار بگریم

ضایع چه کنی وقت من غمزده ناصح

برخیز کنم ناله و بگذار بگریم

نازک دلی‌ام کشت درین بادیه تا کی

چون آبله از کاوش هر خار بگریم

چون شمع بر آنم که به یاد سر زلفت

از اول شب تا به سحر زار بگریم

عمریست به همخانگی‌اش می‌گذرانی

از رشک تو ای صورت دیوار بگریم

ای کان ملاحت کمکی لطف نکردی

حرمان زده‌ام بر دل افگار بگریم

واقف اگر افتد به کفم دامن وصلش

عهد است که خون گریم و بسیار بگریم