هست هیچ آن کمر دگر معلوم
کردم از دقت نظر معلوم
آن دهن چیست نقطهٔ موهوم
به تأمل شد اینقدر معلوم
از عقیق لبش دو روزی صبر
میتوانم ولی جگر معلوم
نغمهٔ عیش از دلم مطلب
نفس خوش ز نوحهگر معلوم
شور و غوغتی بلبل از عشق است
ورنه اینها ز مشت پر معلوم
خط بر آن زلف میکشد لشکر
شانه دیدم شد این خبر معلوم
زر طلب میکنند سیمبران
سر نثار است لیک زر معلوم
نامه از بار شرح غم سنگین
طاقت مرغ نامهبر معلوم
کعبهٔ وصل دور و راه دراز
سعی پا کوته است پر معلوم
همچو من بنده بیخریدار است
سربهسر عیبم و هنر معلوم
از ازل تا ابد فسانهٔ اوست
قصهٔ عشق مختصر معلوم
لب من خشک گشت از تف آه
چارهٔ آه ز چشم تر معلوم
دیده رازم به روی روز فکند
پردهداری ز پردهدر معلوم
درد دل پیش او مکن واقف
ماحصل غیر درد سر معلوم