خصم جانی منت شناختهام
ای فلانی منت شناختهام
گرچه نامهربان به ما هستی
مهربانی منت شناختهام
مردم و باورت نمیآید
بدگمانی منت شناختهام
مکن ای عندلیب دعوای عشق
قصهخوانی منت شناختهام
دلستانی و مانده جان آن نیز
میستانی منت شناختهام
درد واقف نمیشناسی حیف
ای فلانی منت شناختهام