شب هجر تو داغ میسوزم
چه قدرها دماغ میسوزم
چشم بر راه او ز اول شام
تا سحر چون چراغ میسوزم
لالهسان در معاشران چمن
بی تو بر کف ایاغ میسوزم
میزنم جام عشق پی در پی
داغ بالای داغ میسوزم
آنچنان گرم رفته دل ز برم
که کنم گر سراغ میسوزم
یافتم شغل عاشقی واقف
خان و مان فراغ میسوزم