غم هجران کشیدم و رفتم
زهر حرمان چشیدم و رفتم
نقد جان صرف کرده زین بازار
جنس دردی خریدم و رفتم
بوسهای زان لبم نشد روزی
لب به دندان گزیدم و رفتم
آمدم شب نهفته در کویش
زاری دل شنیدم و رفتم
همچو صبح آمدم به این عالم
دم سردی کشیدم و رفتم
تاب نزدیک رفتنش چون نیست
رویش از دور دیدم و رفتم
بس که این باغ بیهوا بوده است
جامه چون گل دریدم و رفتم
خار غم داشتم به دل واقف
گل عیشی نچیدم و رفتم