منت از خون دل شراب دهم
از چگرپارها کباب دهم
کند از رشک موج گیسو را
چون سر زلف گریه تاب دهم
عرقآلوده میروی به شتاب
باش تا چشمی از تو آب دهم
نالهٔ دل فتاده از آهنگ
گوشمالی به این رباب دهم
گر تو شمع و چراغ من باشی
مه و خورشید را جواب دهم
در بساطم دل خرابی هست
بخ تو ای خانمان خراب دهم
گشتهام معتکف به میخانه
جان به پای خم شراب دهم
تشنه آیی به خانهام ای کاش
که شرابت به جای آب دهم
ساقی آن باده لطف کن که ازو
شیب را مژدهٔ شباب دهم
بتوانم دوید در جلوش
بوسه باری به آن رکاب دهم
کشته گردد ز رشک من سیماب
گر چنین داد اضطراب دهم
خوان دردی کشیدهام خواهم
که صلای شیخ و شاب دهم
آن کمر هیچ و بهر او واقف
من چرا تن به پیچ و تاب دهم