به حال من نپردازی چه سازم
نمیسوزی نمیسازی چه سازم
منم ساز خوشآواز محبت
گرم از لطف ننوازی چه سازم
دل از کف میرود در داو اول
مقامر پیشه کج بازی چه سازم
نهان در پردهٔ دل بود رازم
سرشکم کرده غمازی چه سازم
سپید از انتظارات گشت چشمم
سیه مست مینازی چه سازم
شدم یکسان به خاک راه گذارت
گذر بر من نیندازی چه سازم
دغابازیست کارت با حریفان
جز این بازی نمیبازی چه سازم
برایت کردم از دل خانهسازی
تو آن را گر براندازی چه سازم
چه سازم چارهٔ کار تو واقف
ایر ترک طنازی چه سازم