واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۶۲۷

درد دلی به پیش تو اظهار می‌کنم

کارم به جان رسیده به ناچار می‌کنم

تا از ادیب غم الف آه خوانده‌ام

در گوشه می‌نشینم و تکرار می‌کنم

می‌گویمش که می‌رسد از آسمان مسیح

زین‌سان تشفی دل بیمار می‌کنم

گفتی ز دیده سیل چرا می‌کنی روان

پست و بلند راه تو هموار می‌کنم

خواهد نمود خانهٔ همسایه را خراب

این گریه‌ها که در پس دیوار می‌کنم

ناصح تو دردسر چه کشی در ملامتم

من خود به خود ملامت بسیار می‌کنم

غربت برد غم از دل آزردهٔ وطن

من هم سفر ز کوی تو یک بار می‌کنم

واقف به کنج غمکده شب‌ها ز بی‌کسی

اظهار غم به‌صورت دیوار می‌کنم