واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۶۰۵

هرچند که با من است این دل

آمادهٔ رفتن است این دل

در کوچهٔ عشق خانه دارد

بنیاد کن من است این دل

کارش همه‌وقت بت‌پرستی است

یا رب چه برهمن است این دل

با سنگدلان گرفت الفت

سامان شکستن است این دل

زنجیر مرا دگر مجنبان

آمادهٔ شیون است این دل

خورد از تو فریب دوستداری

با خویش چه دشمن است این دل

از سنگ جفا نمی‌هراسد

گویا که ز آهن است این دل

عمریست که در هوای آن زلف

زنجیر به گردن است این دل

واقف تا کی ز دل شکایت

آخر جگر من است این دل