به هر جا آن سهیبالا کند رقص
قیامت خیزد و برپا کند رقص
ز شوقت آنچنان دل میکند رقص
که گویی مرغ بسمل میکند رقص
مبارک سوختن وارستهای را
که در آتش سپندآسا کند رقص
دلم میرقصد از ذوق لب او
چو صوفی کز پی حلوا کند رقص
کند روشن دل از آزادگی حال
شرر چون جست از خارا کند رقص
به این بالا تو چون در رقص آیی
ملک در عالم بالا کند رقص
چو مجنون گرد در ویرانه بیند
به یاد محمل لیلی کند رقص
کشیدم پای در دامان تمکین
نرقصم گر همه دنیا کند رقص
تو چون بر مسند دیبا نشینی
ز شادی صورت دیبا کند رقص
دهی گر وعدهٔ رحمی به واقف
ز شادی از همه اعضا کند رقص
ردیف الضاد