واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۸۴

کند خراب جهانی به یک عنان گردش

مگر ز چشم تو آموخت آسمان گردش

چنان‌که چرخ کند تیز تیغ و خنجر را

کند فلک به مراد ستم گران گردش

کنم به مرکز آسودگی قرار اکنون

فلک نیم که کنم گرد این جهان گردش

فتاد پای ز پرکار و می‌کنم پی هم

به گرد نقطهٔ خال تو همچنان گردش

ز گردباد نداریم پای کم واقف

که کرده‌ایم درین دشت ناتوان گردش