کند خراب جهانی به یک عنان گردش
مگر ز چشم تو آموخت آسمان گردش
چنانکه چرخ کند تیز تیغ و خنجر را
کند فلک به مراد ستم گران گردش
کنم به مرکز آسودگی قرار اکنون
فلک نیم که کنم گرد این جهان گردش
فتاد پای ز پرکار و میکنم پی هم
به گرد نقطهٔ خال تو همچنان گردش
ز گردباد نداریم پای کم واقف
که کردهایم درین دشت ناتوان گردش