ما دماغ آشفتهایم از حال زار ما مپرس
زلف یار ما ببین از روزگار ما مپرس
چون کنار از ما گرفتی حال زار ما مپرس
بی تو میباشد سر غم در کنار ما مپرس
از خراش سینهٔ ما ای که میپرسی خبر
گلعذار ما ببین از خارخار ما مپرس
عذر خواه وضع عاشق بهتر از معشوق نیست
مستی آن چشم بنگر از خمار ما مپرس
نقد فرصت بای داده جنس حسرت بردهایم
برد و بای ما شنیدی از قمار ما مپرس
میتوان دریافت زین اشکی حنایی حال ما
آنچه بر ما رفته از دست نگار ما مپرس
کرده آن ماه از جفا معمورهٔ دل را خراب
شهر ما را سیر کن از شهریار ما ما مپرس