سوختی دل را و در جانی هنوز
دشمن جانی و جانانی هنوز
حال دل کان روز و شب در پیش توست
گرچه میدانی نمیدانی هنوز
ریختی خون عزیزان را به خاک
یوسف من پاکدامانی هنوز
کعبه و بتخانه ویران ساختی
دشمن گبر و مسلمانی هنوز
گرچه کردی کعبهٔ دل را خراب
بیتکلف قبلهٔ جانی هنوز
چون گل از دستت قبا شد جامها
غنچهسان سر در گریبانی هنوز
خار حسرت سبز شد از تربتم
گل به خاک من نیفشانی هنوز
حشر خط دیدی و از جور و جفا
نامسلمان ناپریشانی هنوز
حشر خط دیدی و از جور و جفا
نامسلمان ناپشیمانی هنوز
حال واقف را چه گویم پیش تو
طفلی و بسیار نادانی هنوز