واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۲

بتان که گفت ازین گونه ترکتاز کنید

به حق ناز که ضبط عنان ناز کنید

بر آستانهٔ او بی‌دلان نیاز کنند

نیاز او چو قبول اوفتاد ناز کنید

ز حال زار برون‌ماندگان به یاد آرید

چو با حبیب نشیند در فراز کنید

بلا ز گوشهٔ آن چشم می‌کند فریاد

که عافیت‌طلبان از من احتراز کنید

دم سپردن جان گفت این سخن محمود

که در لحد رخ من جانب ایاز کنید

زند چو دست اجل چاک حلهٔ جانم

طراز دامن آن سرو سرفراز کنید

شکایت سر آن زلف مختصر مکنید

حکایتی است خوش از بهر ما دراز کنید

ز واقف این غزل تازه مطربان ببرید

سرود مجلس آن یار دلنواز کنید