واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۰

اگر به بزم تو نالیدنم هوس باشد

سپندوار کشم ناله‌ای که بس باشد

به جز دل که گرفتار سینهٔ پاک است

که دیده است که پروانه در قفس باشد

شنیدم این سختی خوش ز بلبلی قفسی

خوش است خانهٔ خود گرچه مشت خس باشد

ز بیضه هم‌قفسی تنگ‌تر نصیب شود

اگر ز دام تو آزادیم هوس باشد

ز رشک رنگ حنا چند خون شود جگرم

به پای بوس توام کاش دسترس باشد

قدح ز خون دلم می‌کشید محنت و غم

چو شیشه‌ای که درو بادهٔ دو کس باشد

به اوج بی‌خودیم دل اگر کشد واقف

کمند ناله مرا چون سپند بس باشد