دل را رهایی از غم عشقت هوس مباد
فریادی تو منتظر دادرس مباد
شیرین لب تو روزی اهل هوس مباد
بر تنگ شکر تو گذار مگس مباد
عاشق اسیر صحبت اهل هوس مباد
مرغ چمن به زاغ و زغن همقفس مباد
ناخوش گذشت عمر ز نالیدن دلم
یا رب به هیچ قافلهای این جرس مباد
مستم رعایت ادب از من نمیشود
جانمان به دامن تو مرا دسترس مباد
اجزای دل ز تفرقه یارب نگاه دار
زین دفتر وفا ورقی پیش و پس مباد
در دوریت به بینفسی همنفس شدم
نالید و گفت با تو کسی همنفس مباد
آزادگی ز دام تو گر آرزو کند
جای برای مرغ دلم جز قفس مباد
در هند تیره جاذبهٔ روزیام فکند
واقف به تیرهروزی من هیچکس مباد