با من مبتلا چه خواهی کرد
یا وفا یا جفا چه خواهی کرد
عهد بشکستی و جفا کردی
دیگر ای بیوفا چه خواهی کرد
خاک میرفتم از درش گفتا
اینقدر توتیا چه خواهی کرد
میبری دل ز دست بوالهوسان
گل افسرده را چه خواهی کرد
تا رمق هست در تنم دریاب
چون بمیرم دوا چه خواهی کرد
خاک واقف ز کوی او بردی
بعد ازین ای صبا چه خواهی کرد