واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۴

با من مبتلا چه خواهی کرد

یا وفا یا جفا چه خواهی کرد

عهد بشکستی و جفا کردی

دیگر ای بی‌وفا چه خواهی کرد

خاک می‌رفتم از درش گفتا

این‌قدر توتیا چه خواهی کرد

می‌بری دل ز دست بوالهوسان

گل افسرده را چه خواهی کرد

تا رمق هست در تنم دریاب

چون بمیرم دوا چه خواهی کرد

خاک واقف ز کوی او بردی

بعد ازین ای صبا چه خواهی کرد