واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۰

ای دل ز سوختن اثری داشتی چه شد

با داغ همچو شمع سری داشتی چه شد

این تیغ یار بهر چه از ما بریده‌ای

با ما دو روز شد که سری داشتی چه شد

پهلونشین غیر شدی ای خدنگ یار

گاهی به سوی ما گذری داشتی چه شد

اکنون به سنگ آمده تیر تو پیش ازین

ای ناله در دلش اثری داشتی چه شد

با من که سرمه ساخته بخت سیه مرا

ای نور چشم من نظری داشتی چه شد

بی‌تابی از دو روز ز حد می‌بری دلا

زین پیش صبر هم قدری داشتی چه شد

واقف چرا به خوش پسران مبتلا شدی

از اشک طفل سیمبری داشتی چه شد