از کلبهام آن سیل جفا را که خبر کرد
آن خانه برانداز وفا را که خبر کرد
برپاشده از نوحه قیامت به سر من
از مردن من اهل عزا را که خبر کرد
گردید وبال سر من سایهٔ بالش
از بخت بدم آه هما را که خبر کرد
گر سیل سرشکم ندوید است به عالم
از گریه من خلق خدا را که خبر کرد
گمگشتهگیام بود دلیل ره مقصود
از گمشدنم راهنما را که خبر کرد
نگذاشت ز خاکستر من هیچ به کویش
از سوختنم باد صبا را که خبر کرد
از طاقت من دود برآورد نگاهی
از خرمنم آن برق بلا را که خبر کرد
زین درد که من پیش کس اظهار نکردم
ای گریه و ای ناله شما را که خبر کرد
واقف به بلا وقت چه خوش میگذارنید
از حال وی ارباب دعا را که خبر کرد