در عشق خوار و زارتر از من کسی نبود
بیقدر و بیوقارتر از من کسی نبود
اول مرا ز جمله اسیران زدی به تیغ
گویا گناهکارتر از من کسی نبود
بردی نخست گرد من از کویش ای نسیم
شاید که خاکسارتر از من کسی نبود
صرف جراحت دگران ساختی نمک
با آنکه دلفگارتر از من کسی نبود
زلف تو شاهد است که پیش از زمان خط
آشفته روزگارتر از من کسی نبود
امروز کس به خواری من نیست پیش یار
دی صاحب اعتبارتر از من کسی نبود
گشتم بسی به گرد مصیبترسیدهها
دیدم که سوگوارتر از من کسی نبود
کردی تو سست عهد مرا ورنه پیش ازین
بر عهد استوارتر از من کسی نبود
جا در میان بزم تو کردم ز فیض عشق
رفت آنکه برکنارتر از من کسی نبود
واقف تمام نامهٔ اعمال خلق را
دیدم سیاهکارتر از من کسی نبود