واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۵

زارنالی من زار شنیدن دارد

نغمه‌ای هست درین تار شنیدن دارد

سخن عشق سراپا مزه باشد همدرد

بیش و کم اندک و بسیار شنیدن دارد

گرچه نتوان سخن تلخ شنیدن ز کسی

لیک ازان لعل شکربار شنیدن دارد

ای که بسیار شنیدی سخن بی‌دردان

درد دل می‌کنم اظهار شنیدن دارد

کرده آهنگ نوی درد تو تعلیم مرا

ناله‌ای می‌کنم این‌بار شنیدن دارد

هست ناصاف مشام طلب ما ورنه

بوی یار از در و دیوار شنیدن دارد

ماجرایی است کزان جمله نمک می‌ریزد

سرگذشت دل افگار شنیدن دارد

واقف آزرده نباشی ز ملامت‌گویان

هرچه گویند به ناچار شنیدن دارد