گاهی نگفت آه که حال فلان چه شد
ای مهربان چه شد چه شد ای مهربان چه شد
از رفتنت چه شرح دهم حال خویشتن
رفت آنچه رفت بر دل و جانم شد آنچه شد
عمری گذشت روز نکردی شب مرا
آخر بگو که مهر تو ای آسمان چه شد
ماندم به کوی او تن تنها اسیر غم
در حیرتم که دل به کجا رفت و جان چه شد
آخر به درد بیکسی ما رسد خدا
بردید اگر شما دل ما ای بتان چه شد
بردند نعش ما ز در یار و کس نگفت
کان ناتوان شکستهدل و بیزبان چه شد
بسیار اعتماد به اغیار میکنی
بیدرد داشتی دلکی بدگمان چه شد
دیوانهای که بود دلش نام روزهاست
زین ره گذر نمیگذرد کودکان چه شد
میپرسم از تو رنجه مشو جان من بگو
دلجویی قدیم تو را این زمان چه شد
واقف اگر نه درد جدایی کشیدهای
صبر و قرار و طاقت و تاب و توان چه شد