تا چند بر من از تو بیداد رفته باشد
یک مشت خاک تا کی بر باد رفته باشد
بعد از وفات بفرست بر روح من درودی
مپسند کز حریمت ناشاد رفته باشد
خونم بشست از دست شاید که وعدهٔ قتل
آن یار بیوفا را از یاد رفته باشد
آنجا که قامت او برپا کند قیامت
صد کوه صبر و طاقت بر باد رفته باشد
از اضطراب واقف در دام مرد صیدم
دلگیر از سر من صیاد رفته باشد