عشق کارم تباه خواهد کرد
روزگارم سیاه خواهد کرد
آنچه از عمر فانیم باقیست
صرف در اشک و آه خواهد کرد
کار من گر نکرد گریهٔ شام
نالهٔ صبحگاه خواهد کرد
سرو اگر قامت تو را بیند
چه قدر واه واه خواهد کرد
نقش پای تو را چو مهر نماز
عالمی سجدهگاه خواهد کرد
چشم مردمکشی که او دارد
کارم از یک نگاه خواهد کرد
بنشان آتشم که دود دلم
روز خلقی سیاه خواهد کرد
روشنم شد ز حسن روزافزون
که تو را رشک ماه خواهد کرد
کبک بر خویش پیش رفتارت
خندهٔ قاهقاه خواهد کرد
ماه نو گو برون میا کامشب
جلوه آن کجکلاه خواهد کرد
عشق سودای نوخطان واقف
نامهام را سیاه خواهد کرد