بر بام جلوه گر چو شد آن ماه بامداد
خورشید گرم آمد و او را سلام داد
گر ماه نو به ابروی او میشود طرف
نتوان جواب دعوی آن ناتمام داد
شیرین به کام خسرو و فرهاد تلخکام
ای چرخ این چه معدلت است این کدام داد
مگشا دهان شکوهام ای غنچهلب چو گل
این زخم را دگر نتوان التیام داد
قمری به سرو گفت تو بنشین بهجای خویش
در باغ داد جلوه چون آن خوشخرام داد
قطع امید کردهام از زندگی که یار
تیغی به دست غمزه پی قتلعام داد
آن بلبلم که به هر گل از آشیان پرید
نادیده روی گل پر خود را به دام داد
واقف کشید رخت ز مسجد به میکده
تقوای دیرساله به مینا و جام داد