واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۴

از صبا بوی یار می‌آید

مگر از کوی یار می‌آید

دود آه کدام سوخته است

خط که بر روی یار می‌آید

می‌کشم تنگ در بغل دل را

که ز پهلوی یار می‌آید

زان به پای درخت گل افتم

که ازو بوی یار می‌آید

از پریشانی خودم واقف

بوی گیسوی یار می‌آید