تیرش ز دل غیر خطا شد چه بهجا شد
یعنی که نصیب دل ما شد چه بهجا شد
بینام و نشان بود دل گوشهنشینم
از تیر تو انگشتنما شد چه بهجا شد
بود است کف خون دلم رفتنی از دست
پامل تو مانند حنا شد چه بهجا شد
دل پند مرا گوش نمیکرد ز سودا
زان طره گرفتار بلا شد چه بهجا شد
این دل که ز داغت سر و سامان بقا داشت
در بزم تو چون شمع فنا شد چه بهجا شد
صد شکر که شد عشق به من دست و گریبان
پیراهن ناموس قبا شد چه بهجا شد
گفتند ملایک ز تنم جان چو برآمد
زندانی یک عمر رها شد چه بهجا شد
خوش انجمنان شمع صفت نور نگاهم
امشب همه شب صرف شما شد چه بهجا شد
تیرش ز تنم کند و به من باز زد آن شوخ
این عضو ز جا رفته بهجا شد چه بهجا شد
واقف ز رمیدن به دلارام رسیدم
سرگشتگیام قبلهنما شد چه بهجا شد