کسی نماز در آیین ما درست کند
که مهر سجده از آن خاک پا درست کند
نمیشوند بتان ملتفت به حال کسی
دل شکستهٔ ما را خدا درست کند
نمیشود به گل و خار بند دامانش
کسی که عزم سفر چون صبا درست کند
گدای کوی خرابات پادشاه بود
ز لای می عمل کیمیا درست کند
مکن حقارت درویش دل شکسته مکن
هزار کار به دست دعا درست کند
شکستهخاطر و آشفته من زهی انصاف
که شانه ربط به زلف شما درست کند
دل شکسته به کویش فتاده است بسی
کرا شکسته گذارد کرا درست کند
قبای ایمان بر قد آن کس آمد راست
که اعتقاد به آل عبا درست کند
به من چو عهد وفا بست یار دل میگفت
چهها به جان تو این عهد نادرست کند
به زندگی نشدم معتکف به میخانه
فلک خمی مگر از خاک ما درست کند
به تیغ خود الف راست بر دلم ننوشت
بگو بغمزه که مشق جفا درست کند
اگر به یار رسی واقف اینقدر گویی
به من دهد دل بشکسته یا درست کند