واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۱

گر کنی جور و جفا می‌زیبد

ور کنی مهر و وفا می‌زیبد

عشوه و ناز و ادا می‌زیبد

به تو ای شوخ چه‌ها می‌زیبد

راست ‌گو سرو کدامی چمنی

به تو هر رنگ قبا می‌زیبد

پای‌بوس تو اگر دست دهد

خون ما را چو حنا می‌زیبد

شش جهت آیینهٔ جلوهٔ اوست

خودنمایی به خدا می‌زیبد

سرو از رشک شما جامه گذاشت

جامه زیبی به شما می‌زیبد

مهر خورشید به محضر داری

دعوی حسن تو را می‌زیبد

خوی بد چون تو نکو روی را

حاش‌الله ز کجا می‌زیبد

همچون من گلشن رخسار تو را

بلبل نغمه‌سرا می‌زیبد

قد رعنا رخ زیبا داری

به تو این ناز و ادا می‌زیبد

شد نیازم چو قبولش واقف

گر کنم ناز مرا می‌زیبد