گر به من شب گذرانی چه شود
چه شود آه فلانی چه شود
تو که هرگز نکنی دلداری
گر زکس دل نستانی چه شود
من گرفتم که دلت با من نیست
گر کنی لطفزبانی چه شود
جان به لب آمد از شوق لبت
لب به لب گر برسانی چه شود
آنچه برمن ز غمت میگذرد
گر به خاطر گذرانی چه شود
در رکاب تو عزیزان هستند
گر فرس تند نرانی چه شود
گر کنی دیدهٔ ما را روشن
چه شود یوسف ثانی چه شود
بیتو در بند بلا افتادم
بنده را گر برهانی چه شود
دل مکدر شده ای دیده اگر
دو سه اشکی بفشانی چه شود
خواهم استاده به پیشت سوزم
شمع را گر ننشانی چه شود
واقف آزردهدلم گر غزلی
از ره لطف بخوانی چه شود