اشکم به سر دویده به محبوب میرسد
هرکس بلی به سعی به مطلوب میرسد
از دیده رود نیل زلیخا روان نمود
لیکن کجا به گریهٔ یعقوب میرسد
او گرچه پهلویم ننشیند به حکم ناز
تیرش ولی به درد دلم خوب میرسد
زینسان که کوتهی به گریبان من کند
دستم کجا به دامن مطلوب میرسد
شکر خدا که روزی مجنون ما زغیب
گه سنگ گاه خشت و گهی چوب میرسد
ما را ز درد دوری طاقت گداز او
آن محنتی که مانده ز ایوب میرسد
واقف مگو که قاصد جانان درنگ کرد
گر هست سرنوشت تو مکتوب میرسد