گر نیم عاشق جهان بر من چنین تنگ از چه شد
نام من اهل جهان را باعث ننگ از چه شد
قطرهٔ خونی که نامش از ازل دل کردهاند
سخت حیرانم که در پهلوی او سنگ از چه شد
گر نه آتش در جگر افتاد دود آه چیست
گر نه خون گردید دل اشک به این رنگ از چه شد
من که از آوارگی یکجا نمیکردم قرار
بر سر کوی تو پای من چنین لنگ از چه شد
با وجود آنکه چشمش چون دهانش تنگ نیست
بر سر یک بوسه واقف با منش جنگ از چه شد