اگر نه عاشقم احوال من خراب چراست
دلم شکسته و جانم در اضطراب چراست
به زلف یار بگو ای صبا ز جانب من
گذشتم از سر دل باز پیچ و تاب چراست
چو سیل اشک تو کردی روان ز دیدهٔ من
دگر مپرس ز من خانهات خراب چراست
همیشه از سر من بیدرنگ میگذری
تو عمر اگر نه ای ای بیوفا شتاب چراست
دلا تو خود به سر آتش از غمش رفتی
سپندوار نمیدانم اضطراب چراست
میان آیینه و چشم پاک فرقی نیست
تو را ز دیدهٔ واقف چنین حجاب چراست