جان من امشب به لب بسیار نزدیک آمد است
ظاهراً روز فراق یار نزدیک آمد است
خواب دیدم شب که از هم ریخت کوه غم چو طور
مژده ای دل وعدهٔ دیدار نزدیک آمد است
خانهٔ تاریک چشمم باز روشن شد مگر
نکهت پیراهن دلدار نزدیک آمد است
محو شد از خاطر من محنت این راه دور
غالباً منزلگه آن یار نزدیک آمد است
میکشد امروز و فردا یار تیغ امتحان
وقت رسواگشتن اغیار نزدیک آمد است
کرده واقف گرچه از کوی تو دوری اختیار
گشته از دوری بسی بیزار نزدیک آمد است