من ز دل دل ز من شده است
همه از دولت شما شده است
چه خطا کردهام کمانابرو
که ز من ناوکت خطا شده است
نیست جای شگفتن این گلشن
وای بر غنچه که وا شده است
در غم دل چسان نگریم باز
که جگرگوشهام جدا شده است
میکنم زان به داغ دل گرمی
که به من تازه آشنا شده است
هست آشفته زلف یار مگر
دلی از دام او رها شده است
کردهای چشم سرخ پرخونم
جان من مردمی کجا شده است
شب دلم بلبلانه مینالید
شاید از گلرخی جدا شده است
بس که یکسان به خاک راه تو شد
دیده هم چشم نقش پا شده است
زلف بگشا ببین جواب این است
ای که پرسی دلت کجا شده است
واقف از حال دل چه میپرسی
میشود خون ز درد یا شده است