این است که شمشیر ستم آخته این است
این است که کار همه را ساخته این است
این است که با خیل ادا و حشم ناز
ترکانه به تاراج دلم تاخته این است
این است که بیساخته غارتگر دلهاست
وز ناز به آیینه نپرداخته این است
این است که از پستهٔ خندان نمکریز
شوری به دل و جان من انداخته این است
این است که خون میکند از جنبش مژگان
شمشیر ز دستش سپر انداخته این است
این است که از خانه برون نامده یک بار
صد خانه به هر کوچه برانداخته این است
این است که لشکرکش خوبان جهان است
وز قامت رعنا علم انداخته این است
این است که واقف به خریداری وصلش
صبر و دل و دین و سر و زر باخته این است