من مردم و نمیکندم یاد یا نصیب
گاهی نکرد روح مرا شاد یا نصیب
خاک درش که سرمهٔ ارباب بینش است
در چشم غیر میکشدش باد یا نصیب
آن شاخ گل که جوش بهارش ز خون ماست
گلدستهها به غیر فرستاد یا نصیب
نه میکشد نه از قفس آزاد میکند
مردیم از تغافلِ صیاد یا نصیب
با صدهزار سعی مرا از نفاق بخت
وصل تو اتّفاق نیفتاد یا نصیب
اینها که میکِشد ز تو دل در گمان نبود
یک قطره خون و این همه بیداد یا نصیب
معمور شد ز لطف تو چندین دلِ خراب
ویرانهٔ دلم نشد آباد یا نصیب
ما خون دل خوریم حنا را ز بخت سبز
پابوس یار دست به هم داد یا نصیب (؟؟؟؟؟)
شیرین ز شکّر لب او کام دیگران
ماییم و تلخکامی فرهاد یا نصیب
اطفال اشک از پی رسوایی مناند
حاصل شد این نتیجه ز اولاد یا نصیب
درمانده شد به پیچ و خم زلف دلبران
واقف به کوچهٔ غلط افتاد یا نصیب