واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۸

ای بسته کمر شکست ما را

بر هم زده بند و بست ما را

از دست تو کار ما شد از دست

بگذار ز دست دست ما را

تا دید رقیب داغ گردید

با لاله‌رخان نشست ما را

تیرم ز هدف خطا بگردید

لرزید ز دست شست ما را

با روی نکو نشست واقف

این بود مگر الست ما را