واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۱

از بس گذری به کوی دل‌ها

آید همی از تو بوی دل‌ها

دل‌ها در جست‌وجوی تو گم

جان‌ها در جست‌وجوی دل‌ها

دل‌ها خون شد در آرزویت

ای خوبی آرزوی دل‌ها

دل‌ها همه را نظر به سویت

گاهی نظری به‌سوی دل‌ها

دل‌ها به در تو رو نهاده

بگشای دری به روی دل‌ها

دل‌ها در های و هو ز شوقت

غافل تو ز های و هوی دل‌ها

دل‌ها به تو بس که خو گرفتند

نازک شده است خوی دل‌ها

چار ابرو تا شدی فتاده

شور تو به چار سوی دل‌ها

با یک‌دیگر بلند گردید

از سرو تو گفت‌وگوی دل‌ها

واقف شده تنگ بر دلم جا

در کوی تو از غلوی دل‌ها