عشق تو ز ما ستاند ما را
داد و ستدی نماند ما را
در عشق صبا رقیب باشد
بوی تو خدا رساند ما را
فریاد که آن لب شکرریز
بر زخم نمک فشاند ما را
عشق آمد و رفت و روب ما کرد
در خانه خسی نماند ما را
ضد شکر که دل طپیدن آخر
در پهلوی او نشاند ما را
هرگز نرود ز یاد آن سرو
خوش ریشه به دل دواند ما را
آزاد ز غم شدیم واقف
آن شوخ چو بنده خواند ما را