واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۶۵

عشق تو ز ما ستاند ما را

داد و ستدی نماند ما را

در عشق صبا رقیب باشد

بوی تو خدا رساند ما را

فریاد که آن لب شکرریز

بر زخم نمک فشاند ما را

عشق آمد و رفت و روب ما کرد

در خانه خسی نماند ما را

ضد شکر که دل طپیدن آخر

در پهلوی او نشاند ما را

هرگز نرود ز یاد آن سرو

خوش ریشه به دل دواند ما را

آزاد ز غم شدیم واقف

آن شوخ چو بنده خواند ما را