واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۹

ای کرده تباه کار ما را

بر هم زده روزگار ما را

ای سر تا پا نمک کجایی

دریاب دل فگار ما را

نتوان به رفو درست کردن

پیراهن تارتار ما را

مردیم ز رشک داغ لاله

این سوخته ساخت کار ما را

آهسته رو ای صبا به کویش

بر باد مده غبار ما را

این داغ که می‌بریم در خاک

گلزار کند مزار ما را

بر دوش کشد ز روی تعظیم

گل غاشیهٔ سوار ما را

بر وعدهٔ آمدن وفا کن

ضایع مکن انتظار ما را

بی‌شیون خانه‌ای نیابی

گر سیر کنی دیار ما را

نی خُم، نه سبو، نه شیشه، نی جام

نشکست کسی خمار ما را

واقف آه این چه نوحه کردی

بردی صبر و قرار ما را