ای رفیقان به خدا پند مگویید مرا
پیِ دل گم شدهام، آه مجویید مرا
ناصحان روی شما باز خدا نَنْماید
مانع از دیدن آن روی نکویید مرا
از دهانش که چنین تنگدلم میدارد
بوسهای گر طلبم هیچ مگویید مرا
وه چه خوش گفت غریبی به سگان کویش
که شما جمله بهجای کس و گویید مرا
گل دیوانگیام رسته ز خاک مجنون
هوس عشق اگر هست ببویید مرا
کار من بازگذارید به ابر رحمت
همنشینان ز پس مرگ مشویید مرا
آگه از راز دهان و کمر یار شدم
بعد از این واقف اسرار بگویید مرا