واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۴

شوخی ز نظر گذشت ما را

تیری ز جگر گذشت ما را

چون لاله، بهار زندگانی

با داغ جگر گذشت ما را

بی‌ناله و گریه در فراقت

کم شام و سحر گذشت ما را

شب‌ها از سیل گریهٔ اشک

اکثر به خطر گذشت ما را

از گریهٔ ما خبر چه پرسی

این آب ز سر گذشت ما را

دنبال دل رمیدهٔ خویش

عمری به سفر گذشت ما را

چون ابر بهار عمر واقف

با دیدهٔ تر گذشت ما را