شوخی ز نظر گذشت ما را
تیری ز جگر گذشت ما را
چون لاله، بهار زندگانی
با داغ جگر گذشت ما را
بیناله و گریه در فراقت
کم شام و سحر گذشت ما را
شبها از سیل گریهٔ اشک
اکثر به خطر گذشت ما را
از گریهٔ ما خبر چه پرسی
این آب ز سر گذشت ما را
دنبال دل رمیدهٔ خویش
عمری به سفر گذشت ما را
چون ابر بهار عمر واقف
با دیدهٔ تر گذشت ما را