آنکه این دل حواله کرد مرا
همدم آه و ناله کرد مرا
دوری آن جوان به یک هفته
پیر هفتادساله کرد مرا
برد عشقم شبی به مهمانی
به بلا همنواله کرد مرا
شوخ یک چشم ساقی دارم
مست از یک پیاله کرد مرا
نگهی التماس ازو کردم
به تغافل حواله کرد مرا
میروم دل گرفته از در تو
میتوان استماله کرد مرا
داغها از دلم ز بسکه شگفت
روکش باغ لاله کرد مرا
خجلت دلفسردگی واقف
آب مانند ژاله کرد مرا