گاهی به درد من نرسیدی چه شد تو را
یکبار زاریام نشنیدی چه شد تو را
زین پیش یک دو روز چنین شوخیات نبود
امروز آهوانه رمیدی چه شد تو را
تلخ است زندگانیام ای دل ز پهلویت
زهر جداییِ که چشیدی، چه شد تو را؟
گفتی چو عمر در دم نزعت به سر رسم
مردم تو بیوفا نرسیدی، چه شد تو را
نی گریه کردهایم و نه آهی کشیدهایم
از ما چه دیدی و چه شنیدی، چه شد تو را
ای دل ز کوی یار چرا پا کشیدهای
از دست او دگر چه کشیدی، چه شد تو را
خندان رسید بر سر من یار شام مرگ
ای صبح وصل دیر دمیدی، چه شد تو را
ای گل هزار مرتبه ناخن به دل زدی
یک خارم از جگر نکشیدی چه شد تو را
میآید از تو بوی پریشانی ای صبا
بر زلف او اگر نوزیدی، چه شد تو را
واقف به خویش دستوگریبان شدی چو گل
بویش گر از صبا نشنیدی، چه شد تو را